غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
184
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
سال مدت گرفت . در اين مدت بسيارى از ياران امين كشته شدند و دستش از مال تهى شد و كارش به سستى گراييد . از اين رو نزد هرثمه كس فرستاد و امان خواست . هرثمه او را امان داد و تضمين كرد كه از مأمون برايش امان بگيرد . چون طاهر اين خبر بشنيد بر او گران آمد و بر محمد امين سخت گرفت و نمىگذاشت كه او خود را به هرثمه تسليم كند و مىگفت : امين در حوزهء من است ، من او را به محاصره افكندم چنان كه امروز مجبور به امان خواستن شده است . نمىگذارم خود را به هرثمه تسليم كند تا اين پيروزى به نام او تمام شود . امين راضى نبود خود را به طاهر تسليم كند زيرا خواب بدى ديده بود . چون شب يكشنبه پنج روز باقى مانده از ماه محرم سال 198 فرا رسيد ، پس از نماز خفتن به صحن سراى آمد و دو پسر خود را بخواند و در آغوش كشيد و ببوسيد و گفت : شما را به خداى عز و جل مىسپارم . سپس سواره به كنار شط آمد . كشتى حرّاقهء « 485 » هرثمه در آنجا حاضر بود . امين به كشتى سوار شد . هرثمه فرمان داد كه كشتى در حركت آيد . در اين حال ياران طاهر برسيدند . آنان در چند زورق بودند و بر كشتى حراقه با سنگ و نيزههاى آتش افكن حمله كردند . كشتى بشكست و هر كه در آن بود در آب افتاد . هرثمه نيز در آب افتاد ، ملاح موى او را بگرفت و بيرونش كشيد . اما امين چون در آب افتاد ، جامهء خود چاك زد و شنا كردن گرفت تا به شط بصره رسيد . ياران طاهر او را گرفتند و به خانهاى بردند . امين برهنه بود ، تنها شلوارى به پاى ، عمامهاى بر سر و كهنه پارهاى بر دوش داشت . او را در آن خانه حبس كردند . چون شب به نيمه رسيد گروهى از ايرانيان با شمشيرهاى كشيده بيامدند . چون امين را چشم به آنان افتاد گفت : واى بر شما ، من پسر عم رسول خدايم ، من پسر هارونم ، من برادر مأمونم ، در خون من مشويد . يكى از آنان شمشيرى بر فرق سرش زد و ديگرى ضربتى بر تهيگاهش . پس به رويش افتادند و سرش را ببريدند و نزد طاهر ببردند . طاهر نيز سر را براى مأمون فرستاد . مدت خلافت امين چهار سال و هشت ماه بود و مدت عمرش بيست و هشت سال . گويند چون امين را خلافت مسلم شد و مأمون در نامهاى بيعت خود را با او اعلام نمود ، به جمع آورى پسران خواجه شده پرداخت و آنان را به بهايى گزاف مىخريد و شب و روز خود را با آنان مىگذرانيد ، حتى هنگام صادر كردن امر و نهى